والدگری، به طور غریزی، هنر محافظت است. ما از خودمان سپری میسازیم تا فرزندانمان را از تمام گوشههای تیز، تمام ناامیدیها و دردهای دنیا محافظت کنیم. این یکی از پاکترین و صمیمانه&zw
والدگری، اغلب مجموعهای از واکنشهای لحظهای و غریزی ماست. گفتنِ «گریه نکن، چیزی نشده» به کودکی که زمین خورده و گریه میکند، یا دلداری دادن با جمله «چیزی برای ترس
در پایان یک روز شلوغ در سوپرمارکت هستید. در حالی که لیست کارهای انجامنشده در ذهنتان میچرخد، فرزندتان در راهروی شکلاتها اصرار میکند و پا به زمین میکوبد. وقتی میگویید
در سفر والدگری، همه ما آرزوی مشترکی در قلب خود داریم: اینکه فرزندمان بتواند همه چیز را به ما بگوید. میخواهیم شاهد تکتک لحظات او باشیم، از اتفاقی که در مدرسه ناراحتش کرده تا شادی&zwnj
والد بودن... سفری پر فراز و نشیب، بدون هیچ کتاب راهنمایی، که هر روز از نو آغاز میشود. آیا لحظاتی وجود ندارد که وقتی سعی میکنید درستترین کار را انجام دهید، احساس تنهایی عمیقی می